نفرین نامه |
آرزودارم بگيرد آفتي زيباييت را +نوشته شده در 85/03/24ساعت15:54 توسطم.میرزایی| به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار اتظارت تا سحر گاه شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت
تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيزست توشيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست ولي دل رابه چشمت هديه كردم
سر راهت كه مي رفتي تو آن را
به يك پروانه بخشيدي و رفتي صدايت كردم از ژرفاي يك ياس به لحن آب نمناك باران نمي دانم شنيدي برنگشتي و يا اين بار نشنيدي و رفتي نسيم از جاده هاي دور آمد نگاهش كردم و چيزي به من نگفت توو هم در انتظار يك بهانه از اين رفتار رنجيدي و رفتي عجب درياي غمناكي ست اين عشق ببين با سرنوشت من چها كرد تو هم اين رنجش خاكستري را ميان ياد پيچيدي و رفتي تمام غصه هايم مقل باران فضاي خاطرم را شستشو داد و تو به احترام اين تلاطم فقط يك لحظه باريدي و رفت ي دلم پرسيد از پروانه يك شب چرا عاشق شدي در عجيبي ست و يادم هست تو يك بار اين را ز يك ديوانه پزسيدي و رفتي تو را به جان گل سوگند دادم فقط يك شب نيازم را ببيني ولي در پاسخ اين خواهش من تو مثل غنچه خنديد و رفتي دلم گلدان شب بو هاي رويا ست پر است از اطلسي هاي نگاهت تو مثل يك گل سرخ وفادار كنار خانه روييدي و رفتي تمام بغض هايم مثل يك رنج شكست و قصه ام در كوچه پيچيد ولي تو از صداي اين شكستن به جاي غصه ترسيدي و رفتي غروب كوچه هاي بي قراري حضور روشني را از تو مي خواست تو يك آن آمدي اين روشني را بروي كوچه پاشيدي و رفتي كنار من نشتي تا سپيده ولي چشمان تو جاي دگر بود و من مي دانم آن شب تا سحرگاه نگارن را پرستيدي و رفتي نمي دانم چه مي گويند گل ها خدا مي داند و نيلوفر و عشق به من گفتند گل ها تا هميشه تو از اين شهر كوچيدي و رفتي جنون در امتداد كوچه عشق مرا تا آسمان با خودش برد و تو در آخرين بن بست اين راه مرا ديوانه ناميدي و رفتي شبي گفتي نداري دوست من را نمي داني كه من ن شب چه كردم خوشا بر حال آن چشمي كه آن را به زيبايي پسنديدي و رفتي هواي آسمان ديده ابريست پر از تنهايي نمناك هجرت تو تا بيراهه هاي بي قراري دل من را كشانيدي و رفتي پريشان كردي و شيدا نمودي تمام جاده هاي شعر من را رها كردي شكستي خرد گشتم تو پايان مرا ديدي و رفتي +نوشته شده در 85/03/24ساعت15:17 توسطم.میرزایی|
+نوشته شده در 85/03/24ساعت15:10 توسطم.میرزایی|
| صفحه نخست |