نفرین نامه |
گفتم كه دوستت دارم ، گفتي كه باور نداري گفتم اين كلمه را از حفظ نمي گويم از ته دلم مي گويم ، گفتي دلم را نيز باور نداري سكوت تلخي كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتي سكوت با چشماني خيس گونه ام خيس شد و قلبم شكسته گفتي كه تو قلبم را شكستي ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست گفتي سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم گفتي بي خيالي از اشكهايم ،چيزي نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ گفتي كاش كه عاشق نمي شدم ، گفتم عاشقي همه اين دردها را دارد گفتي خسته شدي از همه كس ، گفتم من با تو مي مانم گفتي خيلي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است تنهايي را نمي شناسد و باز گفتي تنهايي ، گفتم كسي كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايي او باشد گفتي كه اين حرفايت تكراري است ، گفتم به جز تكرارش راهي نيست گفتي كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم گفتي كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوري ات و به غم نشستم گفتي كه تو از حرفهايم پريشاني ، گفتم حرفي نيست و حرفهايت شكنجه اي بيش نيست گفتي كه لبخندي بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست گفتم با اينكه اين كلمه تكراري است و با اينكه باور نداري باز ميگويم كه دوستت دارم چيزي نگفتي و سكوت كردي گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد و باز چيزي نگفتي و به جاي سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختي +نوشته شده در 85/08/06ساعت14:59 توسطم.میرزایی|
| صفحه نخست |